السلام علیک یا مولانا الامام المهدی........
شب جمعه که میشه، دلم پر میزنه برای جمکران. دوست دارم از شب تا صبح تو حیاط باصفاش بشینم و به گنبد فیروزه ای خیره بشم.
دوست دارم این جمعه آخرین ندبه های فراق رو سر بدم و آقا بیاد. دوست دارم لحظه ظهورش اونجا باشم.
دوست دارم آخرین باری باشه که میگم: این المومل ..........
بیا مهدی. بیا که باز آدینه است. آدینه ای که ما به انتظارت نشسته ایم.
ای مرهم دلهای شکسته ما! ای آنکه به امیدت زنده ام!
ای اشکهای کودک یتیم در جستجویت خشکیده!
ای سرهای ما در انتظار دست نوازشگرت خمیده!
ای معنی رکوع و سجودمان!
بیا و ببین که چه بیقراریم به خدا!
خوش به حال شما دوستانی که ساکن قم هستید. تا که دلتون هوایی جمکران میشه، میتونید برید زیارت.
اما این دوستانتون رو هم فراموش نکنین.
وقتی میرین جمکران از طرف ما هم سلام برسونین و بگین:
آقا! بعضی ها هم هستند که گاه و بیگاه دلشون هوای اینجا رو می کنه. نمیدونند با این دل بیقرار چه کنند، اما اینقدر گناه دارن که روشون نمیشه بیان. بگین .......
نه. نیازی به گفتن نیست. آقا خودشون بقیه رو میدونن.
فقط التماس دعا
پی نوشت: خواستم اول این پست توضیح بدم که نویسنده ی این پست خانم ساحل- افتاده هستند ولی دیدم که حس و حال قشنگ نوشته ممکنه که کم بشه. به هر صورت ایشون لطف کردن و این پست را برای من فرستادن تا در زیرزیرو بذارم.
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 0:12  توسط پاییز
|