تبليغاتX
zero زیر ذره بین
ناگفته هایی از نشریه ساعت صفر

سلام

از همه دوستان و آشنایان و همکارانی که اظهار لطف فرمودند، بسیار سپاسگزارم و امیدوارم که در شادی هایتان شرکت کنم.از صمیم قلب برای همه شما آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت خواستارم.

خب اگر خدا بخواهد شماره  ۱۳ نشریه الکترونیک ساعت صفر در حال آماده شدنه. از تمامی همکاران و مخاطبین محترم نشریه تقاضا داریم هرچه زودتر مطالب خودشون رو برای ما ایمیل کنند و حتما در تیتر ایمیل قید کنند  " مطلب برای شماره ۱۳ "

حداکثر مهلت ارسال مطالب سه شنبه همین هفته (۲۸ شهریور ماه) میباشد. پس تا دیر نشده بجنبید.

راستی دومین همایش دکترین مهدویت برگزار شد و هیچ خبری از کسی نشد. چرا هیچی درباره همایش دکترین نمی نویسید؟

ما با چند نفر از مخاطبین محترم نشریه که فقط از طریق ایمیل باهاشون در تماس بودیم. از نزدیک صحبت کردیم و کلی استفاده بردیم و ایده های جدید گرفتیم و قرار شد ارتباط بیشتر و نزدیک تری با هم داشته باشیم و با نشریه بیشتر از این همکاری کنن.

اما اون عزیزانی که فرصت نشد در همایش از محضرشون استفاده کنیم هم ما رو تنها نذارن و به ما میل بزنن. و عکس هایی رو که از همایش انداختند رو برای ما میل بزنن و اگر نقدی حرفی پیشنهادی .... از همایش دارن برای ما بفرستن تا با نام خودشون از اونها استفاده کنیم.حتما نظرتون رو درباره همایشی که برگزار شد برای ما بفرستید.

ما هدفمون اینه که کادر هیئت تحریریه رو اونقدر گسترش بدیم که همه مخاطبین و بازدیدکننده های سایت عضو هیئت تحریریه نشریه بشن.و برای ما مطلب بنویسن و با ما همکاری داشته باشن.

راستی یه خبرایی هم بعدها داریم که بعدا بهتون میگم. الانم تازه نباید می گفتم چون فعلا سکرته.

با ما باشید تا آینده  .....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 16:28  توسط سید علی سید محسنی  | 

بابا یه زمانی حنجرمون پاره می شد آقایون (خانمی هم که در کار نبود) تو رو به جان هر کی دوست دارید مطلب بنویسید تو این زیر زیروی لامصب.بابا یکی از وظایف دبیر بخشا اینه. به کی بگیم.


همین طور که مطالب رو به موقع تحویل میدید باید هر هفته هم وبلاگ رو به روز کنید.البته میدونم که سرتون شلوغه و پسورد اکانتتونو فراموش می کنید و ما هم هر دفعه پسورد جدید میدیم. ولی خب اگه همیشه نمیشه بعضی موقع ها دل به کار بدید.


اما مثل اینکه ما از این جریان (جریان که چه عرض کنم سیلابی که راه افتاده) عقب افتادیم.(عقب که چه عرض کنم تو این سیلاب غرق میشیم).


خداییش شما نویسنده ها خیلی خفنید دمتون گرم مطلب می نویسید. میل میزنید. تو وبلاگ مینویسید. از راه های دور و نزدیک زنگ می زنید و ما رو سین جین میکنید که آی ساعت صفریا چرا ساعتتون خوابیده. پس دارید چی کار میکنید.


خداییش خیلی حال میکنم اگه خودمون از کارمون خسته شیم این مخاطبای پیگیر مارو ول نمی کنن و نمیذارن به این راحتی جا بزنیم.


الان داریم تمام تلاشمونو میکنیم که ان شاء الله به وعدمون عمل کنیم و نشریه به موقع دربیاد.


شما هم ۲آ کنید.


فقط خواهشا نامردی نکنید اگه خواستین جمکرانی کربلایی لبنانی جایی برید تنهایی نرید به ما هم بگید مام بیایم. ناسلامتی ما مخلص شما مدیر داخلی و دبیر رسانه ایم.

 

دمتون گرم

                  دستتون درد نکنه

                                   خیلی آقا(جناب)

                                                و خیلی خانمید(سرکار)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 2:49  توسط سید علی سید محسنی  | 

سلام

خب من دیگه غیرتی شدم

البته دیگه خیلی ضایع بود اگه چیزی ننویسم.

این وضعش نشد دیگه، این همه وقته که می خوایم وبلاگ بنویسیم فقط داریم تبلیغشو می کنیم . خب بابا دست به کار شیم دیگه این چه وضعشه .

کجا از این جا بهتر، نه کسی به کسیه .(به عبارتی شیر تو شیره ) نه دردسرهای cms (موویبل تایپ) سایت و آپلود کردن و نه نظارتی و نه سانسوری و نه .....

خب چه مرضی داریم (البته بلا نسبت) نمیدونم.

اما بگما الان کلی کار ریخته رو سرمون، مخصوصا الان که نمایشگاه کتاب هم هست و ما الان درگیر غرفه آرایی و کارای نمایشگاه بودیم. الان من از صبح که رفتم نمایشگاه تازه ساعت 6 (دو ساعت پیش) از نمایشگاه اومدم .

خب بابا اینا به نظرتون بهونه خوبی نیست آقای محرابی!!!؟؟

نمایشگاه مطبوعات می بینمتون

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:9  توسط سید علی سید محسنی  |