تبليغاتX
zero زیر ذره بین
ناگفته هایی از نشریه ساعت صفر
سلام

به قول سردبیرالعظمای کارآفرین : «مدتی در کار ما تاخیر شد»

خیلی وقت بود وقت نمی کردم که برای زیر زرو وقت بزارم و بنویسم.

ولی توی این چند روز دو تا خبر خیلی تکونم داد و به فکر فرو رفتم:

۱. چرا باید فیلمی با محتوای پایین و فقط به دلیل بازی دو بازیگر «مانکن» به صدرجدول پرفروش ترین فیلم تاریخ ایران صعود کند. نمی دونید کدوم فیلم را می گم... یه کم فکر کنید... مارمولک؟... نه...! دوئل؟... نه...!

بله درسته فیلم «آتش بس»!!! اون هم به دلیل بازی آقای... و خانم...

۲. چرا باید شایعه ماجرای مبتذل یک بازیگر زن در سطح کشور به موضوع و بحث اول مردم تبدیل شود. به قول دوستی کسی در خلوت خود کاری کرد نباید آن را در بوق و کرنا کرد و آبروی... را بیشتر بریزیم.

راستش نمی خواستم بعد از مدت مدیدی ننوشتن با این موضوع شروع کنم ولی خوب خیلی برام سخت بود.

با وجود چنین بحثها و دلخوشی ها به نظر شما جای امام مظلوممان در زندگی ما کجاست...؟

نظر شما چیه؟

پ ن۱: دل هایمان خیلی گرفته کیست که دوای آن باشد...

پ ن۲: امید است به کسی برنخوره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:50  توسط مهدی محرابی  | 

زرو تایم تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد

لطفاْ بعد از کلیک روی لینک بالا چند بار رفرش کنید!

شما تعجب نکردید؟؟ من که تعجب کردم!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:9  توسط مهدی محرابی  | 

سلام

وقتی جناب مستطاب سردبیر العظمای کارآفرین اجازت فرمودند تا دوباره بنگارانیم مطالبی چند در نقد امور، ما نیر دست در ذره بین برده و نگاشتیم.

الغرض...

امروز صبح که وارد محل کار شدیم با صحنه هایی بس فجیع و دلخراش مواجه گشتیم. اتاق نازنین ما توسط عده ای پول به دست مزدور (امور مالی) اشغال شده بود و ما را در میان راهرو آواره کرده بودند. محل کار بکر و نازنین و خلوت ما به امور مالی داده شد و ما را به میان راهرو تبعید کردند.

این آغاز ماجرا بود، چون این تغییر مکان قرار است تمامی دوستان عزیز ما را شامل شود. به نظر ما دوستان صاحب نظر در این مکان دست های پنهانی در کارند تا جمع دوستانه ما را متفرق کنند. وقتی ما را به راهرو تبعید کنند و دوستان ملیکا و نوجوان را به اتاق دیگر و برادران عزیز ساعت صفر را به زندان انفورماتیک، به نظر شما این یعنی چه؟

آیا معنی این اعمال ضد بشری غیر از این است که: «تفرقه ایجاد کن و حکومکت نما». آیا این دستهای پنهان از دوستی و اتحاد ما نمی هراسند؟ آیا...؟

ما به نبود کولر شکایت داشتیم، خودمان را نیز آواره کردند.

مواظب باشید شما اعتراض نکنید که به حال ما دچار شوید.

البته لازم به ذکر است در این فرقه اخیر لااقل در ظاهر دست سردبیر العظمای کارآفرین در کار نیست. البته در ظاهر!! خداوند تنها کسی است که باطن را می داند!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:39  توسط مهدی محرابی  | 

نمی دونم پست های قبلی را خوندید یا نه؟ پستهایی که من نوشتم خیلی تند و انتقادی بود و به زمین و زمان گیر می دادم.

به من گفتن (جناب سردبیر گفته)دیگه این جوری ننویس منم فعلا دیگه نمی نویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 19:54  توسط مهدی محرابی  | 

باز هم اول سلام

چند وقتی بود که سرمان خیلی شلوغ شده بود. نپرسید چرا چون که نمی گویم که به علت این که واحد پرسش و پاسخ مؤسسه در حال برپایی نمایشگاه است و معاونت پژوهش هم درصدد چاپ اولین شماره مجله تخصصی خودش، نتیجه این خواهد شد که سر آچار فرانسه‌هایی مثل ما خیلی شلوغ خواهد بود.

ولی مسائل پیش آمده در این چند روز ما را بر این داشت تا باز هم دست در ذره بین برده و مطلبی بنگارانیم.

وقتی قیمت افراد شاغل در اتاقی از قیمت سرور (server لطفا سَروَر نخوانید) مؤسسه کمتر باشد، نتیجه این می‌گردد که کولر اتاقی که در آن در طول روز به طور متوسط 5 نفر شاغل باشند به اتاق سرور منتقل شده و دوستان عزیز ما در گرمای تابستان قم له له بزنند  و از گرما به حال غش در بیایند.

ما نمی دانیم تا کی این همه در حق دوستان نشریه الکترونیک ساعت صفر، مجله انتظار نوجوان، مجله ملیکا و معاونت فخیمه آموزش (فخیمه از این روی که ما خود در آن معاونت مشغول به خدمت می باشیم) اجحاف خواهد شد. وقتی در اتاقی به ابعاد 4 متر در 5 متر 3 نشریه در کنار هم در حال خدمت‌رسانی!!! هستند آیا ارزش آن را ندارند که صاحب کولری گازی باشند.

ما نمی دانیم که تا کی این برادران عزیز واحد انفورماتیک ما باید بتازند و بشورند (یعنی شور داشته باشند، لطفاً شست و شو معنا نشود) و بنازند و با کولر گازی بحالند و ما بنالیم و بسوزیم و بسازیم و بکوشیم و خروشی بر نیاریم و در این غم بمیریم.

ما که زورمان به اینها نمی رسد. اگر راهی برای این ضعیف نگاه داشته شدگان مؤسسه، این زحمت کشان بی یاور، این خدمت رسانان!!! کم توقع به نظر شما رسید، زحمت نکشید که به اطلاع ما برسانید، چون ما قبلا همه راه های ممکن را رفته ایم و به جایی نرسیدیم.

به امید حضور حضرت عدالت محور و عدالت پرور که ما دم از او می زنیم و عملمان به او هیچ شباهتی ندارد.

همیشه در خنکای هوای کولر خانه‌تان به یاد دوستان در گرمای ما باشید

 

پ.ن: می دانم که بعد از مشاهده این مطلب توسط سردبیر محترم ساعت صفر به طور مخصوصی مورد تفقد قرار خواهم گرفت. چون قبلا تذکر داده بودند که خیلی به این مسائل نپردازید. ما هم که تنمان می خارد و سرمان بوی قرمه سبزی می دهد. پس ما را حلال کنید چون نمی دانیم که سر به سلامت خواهیم برد یا نی!!! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:6  توسط مهدی محرابی  | 

دوباره سلام

وقتی بعضی از دوستان گفتند که می خواهیم توی یه وبلاگ مطالب پشت پرده مجله را بنویسیم، من خیلی خوشحال شدم. گفتم بالاخره یه چند نفری دست به کار شدند که یه کاری بکنند. ولی زهی خیال باطل.

وقتی اولین پست را نوشتم، فکر می کردم همین امروز حداقل دو تا پست دیگه از طرف دوستانمون نوشته می شه. ولی باز هم زهی خیال باطل.

وقتی به اسم های کنار وبلاگ تحت عنوان نویسندگان وبلاگ نگاه می کنم، اسم هایی را می بینم که خیلی آشناست. ولی وقتی روی اونها کلیک می کنم، می بینم مطلبی نوشته نشده.

شما اگه جای من بودید به این دوستان چی می گفتید. اسمشون را چی می گذاشتید. نمی گفتید دوستان بی بخار و... .

شما خودتون، آره خود شمایی را می گم که اسمتون به عنوان نویسنده وبلاگ این گوشه نوشته شده، آره با خود شما هستم آقایان م.... ، خودتون یه لقبی، صفتی، اسمی چیزی برای خودتون بنویسید.

ببینم با این فحش هایی که نوشتم، چند نفر از این دوستان به غیرتشون برمی خوره و پست بعدی را می نویسند.

به امید روزی که این دوستان دست به کار بشوند و بنویسند.

ان شاءالله

ولی خوب فکر کنم پست سوم را هم خودم را بنویسم.

خوش باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:16  توسط مهدی محرابی  | 

دوستان عزیز سلام

یا علی گفتیم و کار آغاز شد

این اولین پست از وبلاگ ماست.

اول از همه باید بگم که هدف ما از نوشتن این وبلاگ چیه.

راستش ما بر و بچز یک نشریه الکترونیک هستیم که بعدها بیشتر با آن آشنا خواهید شد. تصمیم گرفتیم حرفهای نگفته خودمون را به دور از باید و نبایدهای متداول و خط قرمزهای موجود توی این وبلاگ بنویسیم.

بذارید رک بگم. خسته شدیم از بس به ما گفتن این را بنویسید و این را ننویسید. در مورد این مطلب خاص بنویسید و در مورد این موضوعات ننویسید.

نتیجه این شد که قرار شد با چند تا دیگه از دوستان که بعداً با اونها هم بیشتر آشنا می شید، این وبلاگ را راه بندازیم.

حالا دعوای اصلی ما شروع شد که اولین پست را کی بنویسه. حتما فکر کردید که ما سر این موضوع که خودمون اولین پست را بنویسیم با هم دعوا کردیم. نه بابا ما این قدر از خود گذشتگی می کردیم و از جانمان می ترسیدیم که کدممون این پست اول کذایی را ننویسه.

بنابراین قرعه کشی کردیم و قرعه فال به نام من دیوانه زدند.

حالا این شروع کار و این وبلاگ و این دوستان من و این شما.

منتظر بقیه داستان باشید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:36  توسط مهدی محرابی  |