روی غلطک افتادن کارها خیلی خوب و مناسب است. در این راستا تصمیم بر آن شده است که از این به بعد هر دبیری مطالبش را از هفتم ماه دیرتر بدهد، جریمه نقدی بشود و قاطعانه این جریمه اعمال خواهد شد.
در عین حال اگر خوانندگان عزیز مطلب بفرستند اصلا زیرآب مطالب دبیرها را می زنیم و مطالب خوانندگان را منتشر می کنیم.
تهدید نمی کنیم ها اعضای محترم تحریریه بلکه اجرا می کنیم!
وضعیت روحی: قاطع!
وضعیت جسمی: اصلاح موی سر! چه خوشگل شدیم امروز!
تقصیر ما سردبیران کار آفرین است که همه را سرکار گذاشته ایم و آن وقت فحش هم می خوریم.
به قول مادرمان باید برویم پی کارمان تا همه دوستان به مشاغل قبلی!!! بر گردند و حال کنند.
جان کلام این است که دوستان باید در کنار اینکه به هم ارادت دارند، این نکته را هم آویزه گوش کنند که بله زمانی رانت خواری معنا پیدا می کند که واقعا رانتی وجود داشته باشد!
--------------
تولد حبیب بود، دبیر بخش هنری. رفتیم خانه شان و یک برنامه اجرا کردیم که نفهمید و خودش هم خبر نداشت!
همه بودند. سید، ناصر، حبیب، عرفان و جمیع باقی بر و بچه و البته راحله جان هم بود که کلی به ما حال داد!
مزید اطلاع اذهان مریض بگویم که سرکار راحله خانم تنها ۴ سال دارند و مقام خواهرزادگی حبیب را یدک می کشند!
خوب شقشه هدرت!
آغاز کنی ز عشق ما کن!
آن رسم کهن دگر رها کن!
شروع وبلاگ گروهی نشریه با نظارت جناب ما (یعنی سردبیر) نبود اما حرکت خوبی بود که آن را تنفیذ نمودیم. اصولا سردبیرها باید از حرکات خوب پشتیبانی کنند و حرکات بد را زیر سوال ببرند. ما هم که از جمله سردبیران با سابقه مطبوعات و شناخته شده در سطح جهان هستیم، از این قاعده مستثنی نیستیم.
سردبیرها همیشه دلسوز نیروهای خودشان هستند.
سردبیرها انسان های مهربانی هستند که مطالب کم و بیش به درد بخور یا به درد نخور نویسندگان را قبول می کنند.
سردبیرها چشم خود را بر خطاها و دیرکردهای نیروها می بندند و با بزرگواری ویرایش ناکامل ویراستاران را می پذیرند.
سردبیرها را باید تقدیس کرد!
سردبیرها را باید دوست داشت!
سردبیرها آدم های خوبی هستند دیگه این رو به چه زبونی بگم؟
خب من دیگه غیرتی شدم
البته دیگه خیلی ضایع بود اگه چیزی ننویسم.
این وضعش نشد دیگه، این همه وقته که می خوایم وبلاگ بنویسیم فقط داریم تبلیغشو می کنیم . خب بابا دست به کار شیم دیگه این چه وضعشه .
کجا از این جا بهتر، نه کسی به کسیه .(به عبارتی شیر تو شیره ) نه دردسرهای cms (موویبل تایپ) سایت و آپلود کردن و نه نظارتی و نه سانسوری و نه .....
خب چه مرضی داریم (البته بلا نسبت) نمیدونم.
اما بگما الان کلی کار ریخته رو سرمون، مخصوصا الان که نمایشگاه کتاب هم هست و ما الان درگیر غرفه آرایی و کارای نمایشگاه بودیم. الان من از صبح که رفتم نمایشگاه تازه ساعت 6 (دو ساعت پیش) از نمایشگاه اومدم .
خب بابا اینا به نظرتون بهونه خوبی نیست آقای محرابی!!!؟؟
نمایشگاه مطبوعات می بینمتون ![]()
دوباره سلام
وقتی بعضی از دوستان گفتند که می خواهیم توی یه وبلاگ مطالب پشت پرده مجله را بنویسیم، من خیلی خوشحال شدم. گفتم بالاخره یه چند نفری دست به کار شدند که یه کاری بکنند. ولی زهی خیال باطل.
وقتی اولین پست را نوشتم، فکر می کردم همین امروز حداقل دو تا پست دیگه از طرف دوستانمون نوشته می شه. ولی باز هم زهی خیال باطل.
وقتی به اسم های کنار وبلاگ تحت عنوان نویسندگان وبلاگ نگاه می کنم، اسم هایی را می بینم که خیلی آشناست. ولی وقتی روی اونها کلیک می کنم، می بینم مطلبی نوشته نشده.
شما اگه جای من بودید به این دوستان چی می گفتید. اسمشون را چی می گذاشتید. نمی گفتید دوستان بی بخار و... .
شما خودتون، آره خود شمایی را می گم که اسمتون به عنوان نویسنده وبلاگ این گوشه نوشته شده، آره با خود شما هستم آقایان م.... ، خودتون یه لقبی، صفتی، اسمی چیزی برای خودتون بنویسید.
ببینم با این فحش هایی که نوشتم، چند نفر از این دوستان به غیرتشون برمی خوره و پست بعدی را می نویسند.
به امید روزی که این دوستان دست به کار بشوند و بنویسند.
ان شاءالله
ولی خوب فکر کنم پست سوم را هم خودم را بنویسم.
خوش باشید
دوستان عزیز سلام
یا علی گفتیم و کار آغاز شد
این اولین پست از وبلاگ ماست.
اول از همه باید بگم که هدف ما از نوشتن این وبلاگ چیه.
راستش ما بر و بچز یک نشریه الکترونیک هستیم که بعدها بیشتر با آن آشنا خواهید شد. تصمیم گرفتیم حرفهای نگفته خودمون را به دور از باید و نبایدهای متداول و خط قرمزهای موجود توی این وبلاگ بنویسیم.
بذارید رک بگم. خسته شدیم از بس به ما گفتن این را بنویسید و این را ننویسید. در مورد این مطلب خاص بنویسید و در مورد این موضوعات ننویسید.
نتیجه این شد که قرار شد با چند تا دیگه از دوستان که بعداً با اونها هم بیشتر آشنا می شید، این وبلاگ را راه بندازیم.
حالا دعوای اصلی ما شروع شد که اولین پست را کی بنویسه. حتما فکر کردید که ما سر این موضوع که خودمون اولین پست را بنویسیم با هم دعوا کردیم. نه بابا ما این قدر از خود گذشتگی می کردیم و از جانمان می ترسیدیم که کدممون این پست اول کذایی را ننویسه.
بنابراین قرعه کشی کردیم و قرعه فال به نام من دیوانه زدند.
حالا این شروع کار و این وبلاگ و این دوستان من و این شما.
منتظر بقیه داستان باشید